<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-2998208988624391683</id><updated>2011-10-10T18:02:54.881+03:30</updated><category term='بهمن جلالی'/><category term='مردمسالاری + استعفا + کواکبیان + آصف نخعی + پژمان موسوی + ایمان بایسلامی'/><category term='نبی حبیبی + انتخابات+ قانون اساسی + سرمقاله + مردمسالاری'/><category term='رسانه + پیام + مک لوهان + ضرغامی + صدا و سیما'/><category term='اینترنت + اینترنت و فرهنگ + نعمت الله فاضلی'/><category term='آیت الله منتظری+ حقیقت'/><category term='احمد شاملو + آیدا سرکیسیان'/><title type='text'>نقد حال</title><subtitle type='html'>وبلاگ شخصی عماد برقعی. روزنامه نگار و دانشجوی کارشناسی ارشد مطالعات فرهنگی دانشگاه علامه طباطبایی</subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://emadb.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2998208988624391683/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://emadb.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>عماد برقعی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12000468715853079804</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>9</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2998208988624391683.post-3311222802108112818</id><published>2010-01-15T20:37:00.005+03:30</published><updated>2010-09-07T12:48:58.955+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='بهمن جلالی'/><title type='text'>آخرین شاتر دوربین بهمن جلالی</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div class="separator" style="border: medium none; clear: both; text-align: justify;"&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_vt8_YaHQHyg/S1CgjTkk0YI/AAAAAAAAABM/9GniGBkoxdA/s1600-h/bahman+jalali.jpg" imageanchor="1" style="clear: right; float: right; margin-bottom: 1em; margin-left: 1em;"&gt;&lt;img border="0" ps="true" src="http://4.bp.blogspot.com/_vt8_YaHQHyg/S1CgjTkk0YI/AAAAAAAAABM/9GniGBkoxdA/s320/bahman+jalali.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="border: medium none; text-align: justify;"&gt;بازهم پیام کوتاه، باز هم خبر کوتاه. بهمن جلالی درگذشت. بر اثر سرطان پانکراس که تازه یک ماه بود از آن مطلع شده بود.&lt;/div&gt;&lt;div style="border: medium none; text-align: justify;"&gt;بهمن جلالی بی‌نظیر بود و دوست داشتنی. بی‌نهایت دوستش داشتم. از کلاس‌های آموزشی موسسه رسانه با جلالی آشنا شدم. جایی که او می‌آمد و از همه‌چیز می‌گفت جز عکاسی. چون خودش هم اعتقادی نداشت که عکاسی یاددادنی است. فقط می‌گفت که باید دید داشت و قصد هم داشت که همین دید را به دانشجویانش ارائه کند.&lt;/div&gt;&lt;div style="border: medium none; text-align: justify;"&gt;همیشه به یاد او خواهم بود. به یاد قدم زدن‌های با او از خیابان عباس آباد تا هفت تیر. به یاد دفتر بامزه‌اش در حوالی هفت تیر که پر از عکس بود. به یاد دست‌هایش که می‌لرزیدند و همیشه یک سیگار کنت نقره‌ای گوشه‌شان جا خوش کرده بود. به یاد عینک گردش. به یاد ایده‌های نابش از عکاسی. به یاد دوربینی که به من امانت داد و حالا کسی نیست که پسش بگیرد.&lt;/div&gt;&lt;div style="border: medium none; text-align: justify;"&gt;بهمن جلالی از کامپیوتر خوشش نمی‌آمد. می‌گفت ورودش به دفتر من ممنوع است. می‌ترسید که از بس مشغول بازی بیلیارد با کامپیوتر شود از کارش عقب بماند. &lt;/div&gt;&lt;div style="border: medium none; text-align: justify;"&gt;می‌خواستم این هفته به بهانه مصاحبه زنگی به بهمن خان بزنم و دیداری تازه کنیم. می‌خواستم از عکاسی آماتوری و نظرات جنجالیش درباره نمایشگاه هدیه تهرانی بپرسم. اما این‌ها همه بهانه بود برای اینکه او را ببینم. صدای خاصش را بار دیگر گوش کنم و شوخی‌ها و خنده‌هایش را بار دیگر بشنوم. اما باور نمی‌کردم که دیگر کسی آن&amp;nbsp;موبایل زهوار در رفته که شماره‌اش را با کاغذ روی آن چسبانده بود را پاسخ نخواهد داد.&lt;/div&gt;&lt;div style="border: medium none; text-align: justify;"&gt;از بهمن جلالی بسیار آموختم و خودم را تا پایان عمر مدیون لحظاتی می‌دانم که با او هم فدم و هم‌کلام شده بودم و او با حوصله من پرروی سمج را تحمل می کرد. فقدانش بی‌شک جبران ناپذیر خواهد بود.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;همیشه دلم برایتان تنگ خواهد شد آقای بهمن جلالی!&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;پ.ن عکس بالا را رهام وزیری در مصاحبه‌ای که با بهمن جلالی در دففترش داشتیم از او گرفت.&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2998208988624391683-3311222802108112818?l=emadb.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://emadb.blogspot.com/feeds/3311222802108112818/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2998208988624391683&amp;postID=3311222802108112818&amp;isPopup=true' title='6 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2998208988624391683/posts/default/3311222802108112818'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2998208988624391683/posts/default/3311222802108112818'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://emadb.blogspot.com/2010/01/blog-post_15.html' title='آخرین شاتر دوربین بهمن جلالی'/><author><name>عماد برقعی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12000468715853079804</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_vt8_YaHQHyg/S1CgjTkk0YI/AAAAAAAAABM/9GniGBkoxdA/s72-c/bahman+jalali.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>6</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2998208988624391683.post-8376576685450426560</id><published>2010-01-14T14:01:00.003+03:30</published><updated>2010-01-14T14:04:44.531+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='احمد شاملو + آیدا سرکیسیان'/><title type='text'>گفت‌گوی منتشر نشده با آیدا سرکیسیان و عکس‌هایی منتشر نشده از شاملو</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;گفتگو با آیدا در آستانه هشتاد و چهارمین سالگرد میلاد بامداد:&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: x-large;"&gt;هزار سال با شاملو زندگی کردم&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right" style="border-bottom: medium none; border-left: medium none; border-right: medium none; border-top: medium none;"&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_vt8_YaHQHyg/S07x8Yj5YWI/AAAAAAAAAA8/UgdqSgskRic/s1600-h/6+W.jpg" imageanchor="1" style="clear: right; cssfloat: right; float: right; margin-bottom: 1em; margin-left: 1em;"&gt;&lt;img border="0" ps="true" src="http://3.bp.blogspot.com/_vt8_YaHQHyg/S07x8Yj5YWI/AAAAAAAAAA8/UgdqSgskRic/s320/6+W.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;عماد برقعی – شهرام فرضی: برگ های سبز را کنار می زنیم و زنگ پلاک 555 خانه ای در فردیس کرج را می‌فشاریم. صدایی بهمان خوش آمد می گوید و در را باز می کند. وارد حیاط زیبایی که با پرچین محصور شده است می شویم. از کنار حیاط می گذریم و به در ورودی ساختمان می رسیم. در که باز می شود آیدا سرکیسیان با گرمی پذیرایمان می شود. خانه مملو از عکس های شاملوست. هر جا را که نگاه می کنی تکه ای از شاملو را می بینی. عکسی، دست نوشته ای، پوستری و یا نقاشی ای از او در همه جای خانه هست. خانه از دور هم فریاد می زند که احمد شاملو 11 سال پایان زندگی اش را در این جا بوده است. با آیدا همسر شاملو به گفت و گو می نشینیم تا به مناسبت گذشت 84 سال از میلاد بامداد از او و زندگیشان بگوید. آیدا یک جوان واقعی است. همه چیزهای روز را می داند، جدیدترین موسیقی ها و فیلم ها را دیده است، جدیدترین شعرها و کتاب ها را می شناسد و با احساس از آن ها سخن می گوید. به ما گفت که حتما عمق تاثرش راجع به مرگ شهرام شیدایی نویسنده و شاعر را که چندی پیش درگذشته است به همگان ابلاغ کنیم.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با آیدا که حرف می زنی هرگز نمی فهمی که شاملو بیش از 9 سال است که دیگر نیست. او هنوز با او زندگی می کند. حرف هایش را همه از قول او می گوید، قربان صدقه اش می رود و از 34 سال زندگی با او سخن می گوید. نشستن کنار آیدا گویی انکار مرگ شاملوست. همانطور که شاملو خودش نیز روزی در باره او گفته بود، "آيدا فسخ ِ عزيمت ِ جاودانه بود."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;- خانم آیدا شما این روزها مشغول چه کاری هستید؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="border-bottom: medium none; border-left: medium none; border-right: medium none; border-top: medium none;"&gt;هیچی. واسه خودمان بی خودی زنده‏ایم. تنها کاری که می‏کنم این است که کارهای شاملو را آماده‏ی چاپ کنم. فیش‏هایی که شاملو برای کتاب کوچه نوشته را مرتب می‏کنم. ببینید، ما دوستداران شاملو تصمیم گرفتیم همچنان که کارهای نیما دست نخورده چاپ می‏شود، کارهای شاملو هم درست همانطوری که آن‏ها را نوشته است چاپ شود. ما حق نداریم به سبک نوشتن دست بزنیم. به همین خاطر است که من وقتم را به این موضوع اختصاص داده‏ام. در کنار این‏ها، شعر می‏خوانم و موسیقی گوش می‏کنم.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;- شما نزدیک به چهل سال با شاملو زندگی کرده‏اید و همه جا همراهش بودید. می‏خواهم بپرسم همسر یک شاعر بودن، آن هم شاعری در حد و اندازه‏های شاملو، چه ویژگی‏ها و یا احیانن مشکلات خاصی داشته است؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من فکر می‏کنم که هزار سال با شاملو زندگی کردم. این زندگی هم حتما با مشکلات و ویژگی های خاصی همراه بوده. شاملو آدمی با مسئولیت و بسیار حساس نسبت به وضع اجتماع و بشر بود. به همین خاطر کسی که کنارش بود هم، باید همین دغدغه‏ها را می‏داشت. یعنی وقتی که او چنین دغدغه‏هایی دارد تو هم خواه ناخواه در آن دخیل می‏شوی. شاید کاری هم از دستت بر نمی‏آید اما همین که احساس می‏کنی که نوعی همدردی یا همراهی با او داری کافی است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a name='more'&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;- در طول این سال‏ها - چه پیش از رفتن و چه پس از رفتن شاملو- شما بسیار با مردم سر و کار داشته‏اید. برخوردهای آن‏ها در طول این سال‏ها چگونه بود؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="border-bottom: medium none; border-left: medium none; border-right: medium none; border-top: medium none;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="border-bottom: medium none; border-left: medium none; border-right: medium none; border-top: medium none;"&gt;برخوردها بسیار خوب بود. مردم خیلی به شاملو لطف داشتند و به همین خاطر هر جا که می‏رفتیم از ما پذیرایی می‏کردند و حتا ما را با خودشان به سفر می‏بردند. در خارج از کشور در هر شهری که می‏رفتیم، ایرانی ها جمع می شدند در خانه‏ی دوست و آشنایی. انگار وقتی که شاملو می‏آمد همه، یک خانه می‏شدند. پزشک‏ها می‏آمدند و اگر می‏توانستند کمکی می‏کردند برای بهبود حال شاملو یا وسیله‏ای می‏آوردند که کمکش کنند راحت‏تر بنویسد، بخوابد، راه برود و ... . انگار دوست داشتن شاملو و علاقه به کارهایش این روابط صمیمانه بین مردم را به وجود آورده بود. می‏شد چند روز با آدم‏های زندگی می‏کردیم ولی اسم‏شان را هم نمی‏دانستیم. در هر شهری که وارد می‏شدیم تعداد زیادی دور هم جمع می‏شدیم. بعد ناگهان سر از خانه‏ی کسی در می‏آوردیم که نمی‏شناختیم. من چون خودم فارس نیستم این را خیلی خوب حس می‏کنم و برای من با ارزش است. هیچ کجای دنیا مردم این طوری نیستند. البته به همین نسبت خانه‏ی ما هم همین طور است. ارتباط و برخورد با مردم، برای من و شاملو خیلی راحت بوده وهست. احمد جان،هیچ وقت نمی پرسید و من هم از او نمی پرسیدم کسی که می خواهد به دیدن ما بیاید کیست؟ چکار دارد یا برای چه می‏خواهد بیاید؟ باید بگویم که من سخت شرمنده‏ی مردم هستم به خاطر این همه محبت شان.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;- در طول تمام این سال‏ها همه شما را با نام شاملو می‏ شناسند و کسی از خود آیدا سرکیسیان حرفی نمی‏زند. شاید بسیاری چون شما این حالت را دوست نداشته باشند. شما چطور؟ هیچ وقت نمی‏خواستید خودتان مستقل باشید؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="border-bottom: medium none; border-left: medium none; border-right: medium none; border-top: medium none;"&gt;من در تمام این مدت خودم بودم. نمی دانم چرا دیگران این برداشت اشتباه رو از من دارند. من کنار شاملو بودم. هیچ وقت هم دوست نداشتم خودم را تفکیک کنم. یعنی می‏خواستم آیدا، همسر شاملو باشم. خیلی پیش آمد که بروم و کارهای مستقل بکنم ولی هیچ وقت نرفتم. بسیاری از زن‏ها دوست دارند خودشان باشند، من آن ها را تحسین می‏کنم و می‏گویم که فکرشان عالی است. اما من دوست داشتم پیش شاملو باشم. اصلن دوست نداشتم جایی که او نبود باشم. دیدن تمام حرکاتش و کار کردن و نوشتن‏اش آن‏قدر برایم جذاب بود که حد نداشت. این که شاهد به وجود آمدن این آثار باشی و فکر می‏کنی که می‏توانی برای خالق آن ها مفید باشی برای من بهترین چیز بود. البته من این احساس اشتراک در خلق آثار را تنها در مورد کارهای شاملو ندارم. من فکر می‏کنم که اگر من یک فیلم خوب می‏بینم یا یک موسیقی خوب می‏شنوم انگار خودم را در ساخت آن شریک می‏بینم. چون فکر می‏کنم که برگشت آن حس و اشتراک حس است که یک اثر را به وجود می‏آورد. به همین خاطر است که خودم را در آن دخیل می‏دانم. شاملو هم همین‏طور بود. اگر یک موسیقی خوب می‏شنیدیم با آن همزاد می‏شد. این هم به نظر من خصلت ذاتی یک اثر است و برای هر انسانی هم این اتفاق می‏افتد. هر کسی که یک موسیقی را می شوند و درونش حسی برانگیخته می‏شود، نا خودآگاه این حس او را وارد اقیانوس آن اثر می‏کند و این گونه است که ما با اثر یگانه می‏شویم.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;-&lt;strong&gt; در تاریخ ادبیات ایران معشوق یا عمومن زمینی نیست یا اگر هم هست کسی نمی شناسدش. اما شاملو برای اولین بار عشق را از پستوی خانه بیرون می‏آورد و آیدا اولین معشوقی در تاریخ ادبیات ایران است که همه می شناسندش. قرار گرفتن در این جایگاه و این که آن همه عاشقانه های بی‏نظیر در مورد شما سروده شده است چه حسی را در شما بر می‏انگیزد؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="border-bottom: medium none; border-left: medium none; border-right: medium none; border-top: medium none;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="border-bottom: medium none; border-left: medium none; border-right: medium none; border-top: medium none;"&gt;واقعیتش من این مساله را خیلی شخصی نمی‏بینم. فکر می‏کنم هرچه که اتفاق می‏افتد در کلماتی است که شاعر می‏سازد. هر چه که باشد آن ذهن شاعر است که چیزی را می‏سازد که وقتی می‏خوانید آن عشق را حس می‏کنید. شعر هر شاعری این طور است. این‏که آن طرف کی بوده، درست است که مهم است اما این شاملوست یا پازیا الوآر یا هرکس دیگر است که آن شعر را می سازد و مال اوست. &lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;- یعنی شما هیچ تاثیری در آن اشعار نداشتید؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من انکار نمی‏کنم که تاثیر داشته‏ام. حتمن یک تاثیری داشته‏ام. شاید من برای شاملو گونه دیگری از زن بوده‏ام. و البته این که این شعرها در مورد من گفته شده برای من خیلی شیرین است. همین که مردم به من این قدر لطف دارن هم به خاطر همین شعرهاست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;- این روزها در آستانه 84 مین سالگرد تولد شاملو هستیم. خود او نسبت به روز تولدش چه حسی داشت؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="border-bottom: medium none; border-left: medium none; border-right: medium none; border-top: medium none;"&gt;راستش خودش از روزهای تولد بدش می‏آمد. اصلن شاملو با هر نوع ادا و اطوار مشکل داشت. همیشه می گفت این همه مشکل تو دنیا هست بعد شما می خواهید برای من جشن تولد بگیرید؟ من همیشه می‏گفتم که این جشن تولد دست کم یک بهانه است برای دور هم جمع شدن، اما او می‏گفت که ما همیشه دور هم جمع می‏شویم و این بهانه نمی‏خواهد. ولی اصولن تولد و مرگ برای شاملو چیز عجیبی بود. خودش می گفت می آیی در این دنیا و بعد خسته که بشوی می‏روی. اما در این میان مردم خیلی چیزها را برای خودشان الکی جدی می‏گیرند. برای شاملو شاد زیستن و خوب زیستن حق طبیعی هر انسانی است. ولی زمانی این به دلت می‏نشیند که احساس می‏کنی مردم هم مثل تو شاد زندگی می‏کنند. ولی وقتی این قدر تفاوت ها در جامعه فاحش است خیلی کارها را آدم با اکراه می‏کند.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="border-bottom: medium none; border-left: medium none; border-right: medium none; border-top: medium none;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="border-bottom: medium none; border-left: medium none; border-right: medium none; border-top: medium none;"&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_vt8_YaHQHyg/S07yJpsRqpI/AAAAAAAAABE/BpVzpSeABgQ/s1600-h/3+w.jpg" imageanchor="1" style="clear: right; cssfloat: right; float: right; margin-bottom: 1em; margin-left: 1em;"&gt;&lt;img border="0" ps="true" src="http://4.bp.blogspot.com/_vt8_YaHQHyg/S07yJpsRqpI/AAAAAAAAABE/BpVzpSeABgQ/s320/3+w.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;- از روزهای تولد شاملو خاطره‏ی خاصی دارید؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="border-bottom: medium none; border-left: medium none; border-right: medium none; border-top: medium none;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="border-bottom: medium none; border-left: medium none; border-right: medium none; border-top: medium none;"&gt;در بوستون که بودیم پس ازعمل جراحی بسیار سخت اما موفقیت آمیزی، روز تولد شاملو فرا رسید. دو نفر از دوستان ما به نام‏های منوچهر و ملیحه به من گفتند که برای تولد شاملو به خانه مان بیایید. من هم گفتم که شاملو از جشن تولد خوشش نمی‏آید ولی آن‏ها اصرار کردند و گفتند که قرار نیست کار خاصی بکنیم. شاملو هم آن شب کلی خوشگل کرد و رفتیم. یک سری از دوستان هم بودند. یک دفعه ملیحه یک کیک گذاشت جلوی شاملو و گفت که شمع را فوت کن. او هم اول گفت که مگر من بچه‏ام که شمع فوت کنم و در آخر با کلی اکراه فوت کرد. آن ها هم به این مناسبت یک سی دی موسیقی به شاملو کادو دادند. اما خاطرات عالی من از تولدهای شاملو در روزهایی بود که با هم تنها جشن می‏گرفتیم.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;- هم اکنون بیش از 9 سال است که از مرگ شاملو می‏گذرد. شاملو این بخت‏یاری را داشت که در زمان زندگی‏اش شناخته شده و محبوب باشد. حالا با گذشت این سال‏ها، وضعیت سبک و کاری که شاملو آغاز کننده‏اش بود و اقبال مردم و شاعران و نویسندگان به آن را چطور می‏بینید؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کاری که شاملو کرد این بود که آن کلید اصلی را زد برای آدم های مختلف. یعنی شاملو و همراهانش مثل فروغ و ... می‏شوند کلید زننده برای آن که شاعران و نویسندگان بعدی سرزمین های جدیدی را کشف کنند. ما الان شعرها و موسیقی‏های امروزی عجیبی می‏بینیم. نه تنها در این‏‏ها بل‏که در قصه و قصه کوتاه هم اتفاقات مهمی افتاده است. بسیاری از جوانان و حتی نوجوانان امروز شعرهایی می گویند که آدم حیرت می‏کند. نسل امروز خیلی چیزها را شناخته است. اصلن مثل گذشته نیست که به بسیاری از چیزها دسترسی نداشتی. الان هرچه که بخواهی در دسترس است و هرجا که بخواهی می‏توانی باشی. همین شناخت‏ها هم باعث شده که این پروازها را ببینیم. فیلم های کوتاه و مستندی که ساخته می‏شود بسیار تاثیرگذار و پرمغز است. من خیلی به نسل امروز امیدوارم. این‏ها خیلی دانا، تیزهوش، کنجکاو و جوینده هستند. به همین خاطر هم فکر می‏کنم که آینده‏ی خوبی در انواع و اقسام چیزها در پیش است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پ.ن: این گفتگو به مناسبت 84 امین سال تولد شاملو قرار بود در آستانه 21 دی منتشر شود. اما روزنامه‌ةای مردم‌سالاری و اعتماد هریک به دلایلی از انتشار آن سر باز زدند. حیفم آمد که تجربه سخن گفتن با آیدا را با دیگران به اشتراک نگذارم علت این که با یک ماه تاخیر این مصاحبه منتشر می شود هم همین است.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2998208988624391683-8376576685450426560?l=emadb.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://emadb.blogspot.com/feeds/8376576685450426560/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2998208988624391683&amp;postID=8376576685450426560&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2998208988624391683/posts/default/8376576685450426560'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2998208988624391683/posts/default/8376576685450426560'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://emadb.blogspot.com/2010/01/blog-post_14.html' title='گفت‌گوی منتشر نشده با آیدا سرکیسیان و عکس‌هایی منتشر نشده از شاملو'/><author><name>عماد برقعی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12000468715853079804</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_vt8_YaHQHyg/S07x8Yj5YWI/AAAAAAAAAA8/UgdqSgskRic/s72-c/6+W.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2998208988624391683.post-6672868804417009202</id><published>2010-01-08T00:43:00.002+03:30</published><updated>2010-01-08T00:58:28.940+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='اینترنت + اینترنت و فرهنگ + نعمت الله فاضلی'/><title type='text'>ایران اینترنتی و اینترنت ایرانی (گفتگو با دکتر نعمت الله فاضلی)</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;اینترنت با وجود اینکه سالیان درازی نیست به ایران قدم گذاشته است اما توانسته علاوه بر اینکه جای پای خود را در ایران بازکند تاثیرات مهم فرهنگی و اجتماعی نیز بر جای گذاشته است. شناخت این تاثیرات ب توجه به توسعه روزافزون اینترنت در کشورمان می تواند گامی در جهت شناخت وضع حال و آینده فرهنگ و جامعه ایرانی باشد. به همین جهت در آستانه چهل سالگی اینترنت با دکتر نعمت الله فاضلی پژوهشگر و استاد دانشگاه درباره روابط متقابل اینترنت و فرهنگ ایرانی به گفتگو نشستیم. فاضلی دکترای انسان شناسی فرهنگی خود را از کشور انگلستان اخذ کرده و هم اکنون در دانشگاه علامه طباطبایی با درجه استادیاری عضو هیات علمی است. وی چندین جلد کتاب و ده ها مقاله به زبان های فارسی و انگلیسی در حوزه فرهنگ منتشر کرده و از صاحب نظران مطالات فرهنگی در کشور محسوب می شود.&lt;br /&gt;او معتقد است که به دلیل کمبود داده های پژوهشی قضاوت دقیق در مورد تاثیرات اینترنت در ایران مشکل است اما گمانه زنی هایش از تاثیرات گسترده این پدیده در ابعاد مختلف فرهنگ و اجتماع ایرانی گواهی میدهد. وی همچنین پدیده اینترنت را پدیده ای پند بعدی می داند که چه بازنمایی ها و چه نتایج آن اشکال مختلفی دارند که از جهاتی نزدیک و از جهاتی دور از واقعیت اجتماعی ایران است. خواندن گفته های او می تواند آغازی بر نگاه به تاثیرات اینترنت در ایران باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a name='more'&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;- در آستانه چهلمین سال تولد اینترنت هستیم. این پدیده نزدیک به دو دهه است که به ایران وارد شده‌است. عمده ترین تاثیرات اینترنت بر فرهنگ را چه می دانید؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پدیده اینترنت امروزه به صورت یکی از نهادهای فرهنگ جهانی در آمده است و همه جمعیت‌ها در سراسر جوامع امروزی تحت تاثیر این فناوری پست مدرن، قرن بیست و یکمی و منحصر به فرد قرار گرفته اند. به همین دلیل بسیار شایسته است که به هر مناسبتی که پیش بیاید بیشتر درباره این فناوری تامل کنیم. به خصوص این که اینترنت شاید بیش از تمام فناوری های دیگر در تمام جهان و از جمله ایران توانسته در لایه‌های گوناگون خرد و کلان زندگی اجتماعی ما و نوع بشر تاثیرات عمیق و پایداری بگذارد. گاهی نظریه‌پردازان اجتماعی برای توصیف میزان تاثیر اینترنت بر انسان قرن بیست و یکم تاریخ را به دو دوره ماقبل و ما بعد اینترنت تقسیم می کنند. یعنی همانطور که برای اهمیت پیدایش خط تاریخ را به قبل و بعد از اختراع خط تقسیم می‌کردیم اهمیت اینترنت هم تا آنجا توصیف شده‌است که تاریخ را به دو دوره قبل و بعد از آن تقسیم می کنند. درباره اهمیت تاثیرات اینترنت، هم در سطح جهانی و هم در سطح ملی نظریه‌ها و دیدگاه‌های مختلفی مطرح شده است. برخی این میزان تاثیر را به چالش کشیده‌اند و معتقدند که هنوز زود است که در مورد عمق تاثیرات آن در تمام جوامع بحث کنیم. چرا که ضریب نفوذ اینترنت در غرب بسیار بیشتر از کشورهای کمتر مدرن شده‌است. بنابراین یک دیدگاه است که با احتیاط بیشتری این تاثیر را ارزیابی می کند. اما در مقابل دیدگاهی هست که معتقد به تاثیرات بی چون و چرا و کامل اینترنت بر سبک‌های زندگی است. از یک منظر دیگر می توانیم دیدگاه‌ها را به دو دسته خوش‌بینان و بدبینان هم تقسیم کنیم. یعنی در مقابل کسانی که از اینترنت استقبال می کنند کسانی هم هستند که این تاثیرات را بدون آسیب نمی بینند و معتقدند که اینترنت باعث تضعیف برخی ارزش‌های سنتی و تاریخی هم شده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منظور از بیان این دیدگاه‌ها این است که در باره تاثیرات اینترنت سخن گفتن دشوار است. چون حرف‌های ما بستگی به معیارهای ما دارد. بسته به این که از چه نظام ارزشی و ایدئولوژیک و فرهنگی به این فناوری نگاه کنیم نتایج و ارزیابی‌های متفاوتی را به دست می آوریم. در ایران دست یافتن به یک قضاوت و ارزیابی منسجم و سنجیده در باره تاثیرات اینترنت علاوه بر چالشی که ناشی از معیارها و بینش ماست با یک چالش دیگر هم مواجه است. اصولا ارزیابی تاثیرات هر چیزی بر زندگی انسان یک بحث تجربی نیز هست. یعنی زمانی می‌توانیم از تاثیرات چیزی صحبت کنیم که بررسی‌های تجربی و اطلاعات دقیق در مورد میزان و شیوه استفاده از آن در گروه ها، موقعیت‌ها و بافتهای مختلف در درست داشته باشیم. در مورد کشورهای غربی اطلاعات گوناگونی در اختیار هست. بسیاری از بحث هایی هم که در علوم اجتماعی در این باره مطرح است مبتنی بر همین اطلاعات است. اما در مورد کشورهای غیرغربی و به خصوص در مورد جامعه ما داده‌های تجربی لازم را در اختیار نداریم. همین موضوع چالش مهمی ایجاد می کند. چون نظریات ما یا بر اطلاعات سایر کشورها مبتنی است و یا بر تجربه های زیسته و تاملات محققان ایرانی. به همین خاطر در مورد تاثیرات احتماعی اینترنت در ایران باید با احتیاط سخن بگوییم. بحث‌های من هم شامل همین مورد می شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- علت وجود این چالش دوم چیست؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هر دو چالشی که توضیح دادم در مورد جامعه ایران حائز اهمیت است. چرا که در جامعه ایران یک نوع وحدت یا اجماع نظری وجود ندارد. اغلب پدیده‌ها با مجموعه ای از دیدگاه‌های از نظر سیاسی متعارض و متضاد روبه‌رو هستند. هرگاه در ایران از تحلیل پدیده‌ای سخن می گوییم با یک موضع‌گیری سیاسی روبه‌رو می شویم. چون هم سخن گویان و هم مخاطبان ارزیابی‌شان با یک موضع خاص سیاسی است. چالش‌های سیاسی هم در مورد کشورهایی مثل ایران که محدودیت ها و موانع مختلف سیاسی دارند مانع از بررسی بی طرفانه محققان می شود. در واقع ماهیت ایدئولوژیک معیارها مانع توسعه تحقیقات هم می شود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عامل دیگر این است که اجتماع علمی علوم اجتماعی در ایران آن قدر توسعه پیدا نکرده که بتواند تمام مسائل را تحت پوشش قرار دهد. ما بیشتر در موضوعات تثبیت شده تحقیق می کنیم. رساله‌های دانشجویی و تحقیقات سازمانی در ایران کمتر با موضوعات جوان درگیر می شوند. جوان بودن اینترنت هم باعث این عدم تحقیق می شود. دیگر این که بررسی این پدیده بیشتر نیازمند استفاده از روش‌های کیفی است تا کمی. چرا که محقق باید با تجربه های عمیق زندگی مردم درگیر شود تا بتوانداثر اینترنت بر زندگی مردم را بفهمد. با روش های پیمایشی و کمی که امروزه در ایران تثبیت شده به سختی می توان به این پرسش پاسخ داد. روش کیفی هم هنوز اعتبار، مقبولیت و عمومیت لازم را در آکادمی علوم اجتماعی ایران پیدا نکرده است. همین امر مانع از آن می شود که محققان ما در زمینه مطالعه تاثیرات اینترنت بر فرهنگ ایرانی سرمایه گذاری و تحقیق کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عوامل دیگری هم وجود دارند. مثل اینکه سازمان های دولتی و مراکز پژوهشی در این زمینه سفارش نمی‌دهند و حمایت نمی‌کنند. البته باید بگویم این عدم مطالعه به صورت مطلق نیست. از همان ابتدا به دلیل شوک فرهنگی که ممکن بود اینترنت به وجود آورد و به خاطر تفاوت فرهنگی که جهان مجازی با جامعه سنتی ایران داشت به صورت پراکنده به خصوص در زمینه وجوه آسیب‌مند اینترنت مطالعه می‌شد. مسائلی مثل اختلال در مناسبات جنسی، ازدواج‌های اینترنتی، تقلب‌ها و کلاه برداری‌ها و تاثیرات سیاسی اینترنت یا استفاده های سیاسی از آن کمابیش دستمایه تحقیقاتی قرارگرفتند. اما این تحقیقات به چند جهت هنوز نتوانسته‌اند نظریه‌ها و داده‌های تجربی لازم را فراهم کنند. اول این که عمده این تحقیقات منتشر نشدند و به صورت گزارش‌های محرمانه و منتشر نشده در دسترس محققان قرار ندارند. دوم هم اینکه این تحقیقات از لحاظ موضوعی و جمعیت مطالعه شده به صورت تحقیقات موردی و با اهداف خاص صورت گرفته‌اند، به همین جهت هم قابلیت تعمیم دادن آن به جامعه ایرانی وجود ندارد. به همین دلیل تلاش های پژوهشی هم به حدی نیست که بتوان به آن اتکا کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- در پاسخ به سوال قبلی به شوک فرهنگی اشاره کردید. آیا جامعه ایران با ورود اینترنت واقعا با شوک فرهنگی مواجه شد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اینترنت یک فناوری ماهیتا فرهنگی است. از این جهت که ابزاری است برای تولید و بازتولید و ترویج و اشاعه نمادها و معانی بی واسطه با حوزه فرهنگ ارتباط دارد و بر آن تاثیر می گذارد. همه مصنوعات و ماشین آلات و تکنولوژی ها به نوعی با جامعه و فرهنگ ارتباط دارند. اما از نظر نحوه تعامل با فرهنگ و نظام معانی و نمادهای جامعه در بسیاری موارد این ارتباط با واسطه عواملی است. مثلا اتوموبیل بر فرهنگ با واسطه چند عامل تاثیر می گذارد. یعنی وقتی که توسط اتومبیل سبک زندگی سیال می شود این سیال شدن و سرعت یافتن برفرهنگ هم تاثیر می‌گذارد. اما اینترنت از جمله فناوری‌هایی است که مثل رادیو، تلویزیون، روزنامه و کتاب مستقیما در خدمت تولید و بازتولید معنا قرار دارد. چرا که این ها تکنولوژی‌های ارتباط انسان‌ها هستند. چون در آن انسان‌ها مستقیما درباره ارزش‌ها و معانی شان گفتگو می‌کنند و در این فرایند ارزش‌ها و معانی جدید تولید می‌شود. ارزش‌های گذشته به چالش کشیده و یا بازتولید می شوند. اینترنت از این حیث که مستقیما با فرهنگ ارتباط دارد بسیار حائز اهمیت است و می تواند در یک زمان کوتاه دگرگونی های فرهنگی وسیعی را ایجاد کند. اینترنت علاوه بر این که یک وسیله فرهنگی است یک وسیله چند منظوره است که کاردکردهای متنوعی را همزمان ایجاد می کند. برای مثال اینترنت عرصه تعاملات را بی نهایت بسط می‌دهد. از طریق اینترنت یک فرد در ایران می تواند با فرهنگ ها و عرصه های مختلف تعامل برقرار کند. اینترنت به ما این قابلیت را می‌دهد که از محدودیت ها و تابوهایی مثل مسائل جنسیتی یا قومی یا نژادی فراتر برویم. علاوه بر آن اجازه می دهد که نه تنها فرد در یک عرصه مکانی وسیع سیر و سفر کند بلکه در یک فضای اجتماعی نامحدود هم قرار بگیرد. علاوه بر دو ویژگی مذکور، اینترنت این قابلیت را هم دارد که استفاده از آن ارزان، آسان و همگانی است. بر خلاف بسیاری دیگر از تکنولوژی‌ها که به دلیل قیمت یا پیچیدگی یا ماهیت طبقاتی آن کمتر استفاده می شوند. داشتن اینترنت نماد اشرافیت طبقاتی نیست و این پدیده از بدو تولدش همگانی بوده‌است. به همین دلیل تاثیرات اینترنت بر زندگی اجتماعی نوع بشر می‌تواند همه‌جانبه و عمیق باشد. اینترنت به دلیل ویژگی های خودش وقتی وارد جامعه ایران شد جامعه را به یکباره تحت تاثیر خودش قرار داد. در واقع الگوهای رفتاری و عرف ها و هنجارهایی که داشت به وجود می آورد همه تازه و شگفت انگیز بودند. به همین دلیل مدیران و محققان و نظریه پردازان را دچار شوک کرد. اما این شوک در مورد جامعه چندان صادق نیست. از این نظر باید بین مردم عادی و کسانی که در حوزه برنامه ریزی و سیاست گذاری هستند تفاوت قائل شویم. واکنش این دو یکی نبود. اینترنت از نظر مردم عادی خیلی زود پذیرفته شد. در حدود 150 سال گذشته که ما در معرض فناوری های جدید قرار داریم کمتر موردی داریم که مقاومت مردم در برابر آن این قدر اندک باشد. اینترنت در خانواده ها، ادارات و مراکز آموزشی وپژوهشی به سرعت گسترش پیدا کرد. البته مقداری چالش وجود داشت و هنوز هم وجود دارد. هنوز هم خانواده هایی هستند که با این که فرزندانشان و به خصوص دخترانشان وقت زیادی را با اینترنت صرف کنند مشکل دارند. ولی در مجموع جامعه ایران مقاومت چندانی در مقابل اینترنت نکرد. 100 سال پیش مردم ایران در برابر تک تک ابزارهای جدید از چرخ خیاطی تا دوچرخه و قطار و اتومبیل مقاومت می کردند. این فناوری های جدید را اغلب ارمنی، فرنگی، بیگانه و حتی شیطانی و جنی تلقی می کردند. اما وقتی که نوبت به اینترنت رسید ما نه تنها این مقاومت را ندیدیم بلکه این پدیده خیلی راحت در دل خانواده ها جای گرفت. علت آن هم چیزهای مختلفی بود. یکی این که جامعه ایران در تجولات 100 سال اخیر آمادگی زیادی برای پذیرش پدیده های جدید پیدا کرده بود. مردم ایران از مواهب تکنولوژی های جدید مثل برق و اتومبیل استفاده کرده بودند و به تدریج مقاومت ها و بدبینی ها نسبت به تکنولوژی کاهش پیدا کرده بود. دلیل دوم هم این بود که اینترنت از طریق نهاد آموزش وارد جامعه شد و این ورود از طریق نهاد علم برای این تکنولوژی نوعی قداست و حرمت ایجاد کرد. دلیل سوم هم این بود که چون جامعه ایران ساختار جمعیتی جوانی دارد و جوانان محافظه کاری و بدبینی کمتری دارند این جوانی جمعیت بر پذیرش اینترنت تاثیر گذاشت. همین نسل هم بود که این تکنولوژی را وارد خانه ها و ادارات کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دلیل چهارم هم مقبولیت جهانی اینترنت بود. در دیگر جوامع هم مقاومت چندانی انجام نشد. چون اینترنت خودش هم این فضای جهانی را بازتاب می کرد مردم ایران هم تحت تاثیر سایر ملت های جهان خودآگاه یا ناخودآگاه اینترنت را پذیرفتند. به همین جهت هم اینترنت به نمادی از به روز بودن و عقب نبودن از کاروان علم و معرفت تبدیل شد. دلیل پنجم هم این بود که اینترنت دارای کارکردهای وسیعی است و به سختی می توان در مورد خوب یا بد بودن آن قضاوت کرد. از یک جهت به تولید علم کمک می کند، آموزش را آسان می کند، اوقات فراغت را پر می کند، ارتباطات اجتماعی و انسانی را توسعه می بخشد و عملایک رسانه چندین منظوره است. از طرف دیگر این رسانه می تواند اثرات مخرب هم داشته باشد ولی جنبه های مثبت آن اجازه نمی دهد که قضاوتی کلی درباره بد بودن آن کرد. دلیل ششم این بود که دولت و سیاست گذاران فرهنگی هم اینترنت را از همان ابتدا پذیرفتند و در جهت توسعه این تکنولوژی گام برداشتند و ساختارها و سرمایه گذاری مادی لازم برای توسعه آن را انجام دادند. پذیرش دولت هم بر نفوذ اینترنت در جامعه تاثیر گذاشت. دلیل هفتم تولیدات اینترنت در جامعه بود. اگر برآیند تکنولوژی نشان بدهد که زیانش بیش از سودش است در جامعه محدود می شود. اما اینترنت در دو دهه گذشته در ایران اگرچه آسیب هایی داشته است اما در مجموع قضاوت وجدان جمعی جامعه درباره آن این بوده است که فناوری ای سازنده، مفید و ضروری است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این شوک در واقع در میان محققان و مدیران و رسانه ها بود. به این دلیل که این افراد به طور تخصصی با آن سر و کار دارند و نسبت به ابعاد مختلف آن از آگاهی بیشتری برخوردارند می توانند لایه های گوناگون آن را مشاهده کنند. اگر از دیدگاه این افراد جامعه ایرانی قبل و بعد از اینترنت را مقایسه کنیم می فهمیم که اتفاق شگرفی روی داده است. این ها با تسلط تخصصی که در حوزه شناخت اجتماع دارند بیشتر می توانند این تجربه را توصیف کنند و کسی که بتواند این تاثرات عمیف را ببیند دچار حیرت می شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- شما اشاره کردید که اینترنت یک پدیده چند بعدی است اما به نظر می رسد در ایران تنها ابعاد خاصی از آن توسعه پیدا کرده است. اینترنت بیشتر به عنوان یک ابزار اطلاع رسانی و ارتباطات بین فردی و مقداری هم از بعد آموزشی پیشرفت در ایران پیشرفت کرده است و به عنوان یک پدیده اقتصادی استفاده نمی شود. آیا این نظر را قبول دارید؟ تاثیراتی که اینترنت بر این ابعاد مختلف فرهنگی گذاشته چگونه است؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما در دوسطح می توانیم تاثیرات اینترنت در ایران را تحلیل کنیم. یکی در سطح عام و کلی و در زمانی که تمامیت روح ایرانی را تحت تاثیر قرار داده است. یعنی یک دیگاه گشتالتی داشته باشیم و فرض را برا این بگذاریم که فرهنگ و انسان ایرانی دارای یک روح و کلیت است واینترنت این روح را چگونه تحت تاثیر قرار می دهد. وجه دوم این است که وارد اجزا شویم و تاثیر اینترنت را در این اجزا ببینیم. در مورد سطح اول به دلیل اینکه هم داده های تجربی و هم نظریه و تئوری کم داریم دشوار می شود یک نظر تحقیقی را رائه کرد. به نظر من این سطح مهم تر است ولی دشوار می شود در مورد آن قضاوت کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من می خواهم از آن جزئیات شروع کنم. شما گفتید که کاربران ما به طور محدودی از اینترنت استفاده می کنند و تاثیرات آن نمی تواند همه جانبه باشد. من این دیدگاه را قبول ندارم به دلیل این که هر یک از اجزای اینترنت که گسترش پیدا کند می تواند تاثیرات کلی بگذارد. مثلا اشاره کردید که اینترنت بیشتر در زمینه اطلاع رسانی یا ارتباطات بین فردی استفاده می شود حتی اگرتنها این دو وجه به تنهایی گسترش پیدا کرده باشد خود این دو می توانند یک انقلاب اجتماعی عظیم به وجود آورند. چرا که توسعه آزاد اطلاع رسانی می تواند بر توسعه سیاسی، افزایش رقابت ها در عرصه زندگی اجتماعی یا رشد گروه های اجتماعی حاشیه ای مثل مهاجران یا اقلیت ها تاثیر بگذارد. چون یکی از موانع توسعه اجتماعی محدود یا بسته بودن فضای اطلاع رسانی است. اگر تنها نتیجه اینترنت همین گسترش روابط بین فردی هم باشد تاثیرات عمیقی ایجاد می شود. چون بخش عمده ای از تابوهای اجتماعی در زمینه ارتباطات بین فردی است، به خصوص روابط بین دو جنس یا ارتباط دو گروه اجتماعی که در سرزیمن ها یا فضای اجتماعی مختلف زندگی می کنند. اگر اینترنت توانسته باشد در این زمینه هم تاثیر ایجاد کند همانجا ما به سوی یک جامعه باز میل پیدا می کنیم. جامعه ای که در آن افراد قابلیت و پویایی کافی برای ایجاد شبکه های اجتماعی را پیدا می کنند. اگرچه واقعیت این است که اینترنت در جامعه ایران به مراتب بیش از این دو کاربرد را داشته است. مثلا دولت در توسعه دولت الکترونیک فعالیت کرده و در خیلی از حوزه ها هم موفق بوده است. اگرچه این موفقیت کامل نبوده و قابل توسعه است اما به هر حال خیلی از سیستم های اداری ایران بر این اساس عمل می کنند. برای مثال بانک ها یا سازمان ثبت اسناد و یا خیلی از شعبه های اداری و تجاری ما عملا به کمک اینترنت کار می کند. کافی است یک روز در ایران اینترنت به طور کامل قطع شود و آن وقت است که می توانید بفهمید چه مجموعه وسیعی از دستگاه های اجرایی و تجاری کارشان مختل می شود. این مختل شدن یعنی همان نقش اینترنت. وابسته شدن تجارت به اینترنت در ایران امروزه کاملا محسوس است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اینترنت همچنین در فعالیت های فرهنگی و تربیتی ما نقش پیدا کرده است. امروزه بخش عظیمی از سرگرمی های ما توسط اینترنت انجام می شود. وبگردی، دانلود کردن بازی ها و سرگرمی های اینترنتی، خواندن مقالات و .. بخش مهمی از اوقات فراغت افراد را پر می کند. در حوزه پژوهشی هم بخش مهمی از فعالیت ها از طریق اینترنت صورت می گیرد. کاربردهای اینترنت چون در ایران مطالعه نشده است ممکن است برآوردها از آن کم یا حتی شاید مبالغه آمیزباشد. اما آن چیزی که به نظر من کاملا مشهود است این است که برای طبقه متوسط شهری ایران اینترنت نقش مهمی در زمینه اوقات فراغت، فعالیت های آموزشی و تربیتی، ارتباطات بین فردی و جهانی ایجاد کرده است. برخی این تصور را دارند که اینترنت برای یک قشر تحصیل کرده و نخبه است و جنبه تزئیناتی دارد که من این را قبول ندارم. به نظر من اینترنت دست کم برای طبقه متوسط فرهنگی و شهری حداقل به طور گسترده و وسیعی مورد استفاده قرار می گیرد. از این جهت می گویم طبقه متوسط فرهنگی و شهری که طبقه متوسط فرهنگی فقط مختص به شهر نیست. امروزه من بسیاری را می شناسم که در روستا و یا شهرهای کوچک زندگی می کنند و از اینترنت استفاده می کنند. با توجه به این ها به نظر من اهمیت نفوذ اینترنت در لایه های مختلف کسب و کار و سرگرمی و تعلیم و تربیت زیاد است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما برای اینکه بتوانیم این ها را درک کنیم باید برگردیم به عرصه هایی که به طور تاریخی حساسیت فرهنگی روی آن ها زیاد است و به نوعی تابو محسوب می شوند. مثلا فرض کنید در مقوله روابط بین دو جنس که به طور گسترده ای کنترل زیادی روی آن بوده و فشار اجتماعی روی آن زیاد است. امروز می بینیم که بسیاری از طریق اینترنت این روابط را برقرار می کنند. از وبسایت های گسترده ای که برای ترویج نهاد خانواده به وجود آمده تا ارتباط های آزادی که چندان هم از نظر عرف و هنجارهای اجتماعی پذیرفته شده نیست. یعنی در هر دوطیف از اینترنت استفاده می شود. این به این معناست که حتی خصوصی ترین حریم ما که مناسبات جنسی است هم تحت تاثیر اینترنت قرار می گیرد. یا عرصه ای مثل اعتقادات دینی و فعالیت های مذهبی. هر دو گروه دینداران وعرف گرایان و غیر دینی ها به صورت گسترده از اینترنت استفاده می کنند. بهره برداری از اینترنت در عرصه دین کل عرصه اعتقادات فرد که از دیدگاه لیبرالی عرصه خصوصی به حساب می آید را جنبه عمومی بخشیده است. در واقع اینترنت به عرصه ای برای گفتگوی عمومی تبدیل شده است. جایی که ما اعتقاداتمان را عرضه می کنیم و دیگران نقدهاشان را به ما بیان می کنند. اینترنت در حوزه های مختلف از امور جنسی و اعتقادات گرفته تا فعالیت های سیاسی چه برای طرفداران و چه برای منتقدان حکومت عرصه فعالیت شده است. عملا در دنیای جدید جنس کنش های سیاسی به صورت کنش های مجازی در آمده اند. ما درست در لحظه ای زندگی می کنیم که بحث سیاسی کردن مثل رای دادن یا مشارکت در دولت و عضو شدن در یک حزب اهمیت پیدا کرده است. چرا که بحث سیاسی از طریق فضاهای مجازی به صورت یک امر عمومی در آمده است. من ایده هایم را در وبلاگم می نویسم و دیگران به آن جواب می دهند. از این طریق بحث سیاسی ما از حالت یک گفتگوی شخصی یا درد دل کردن و نق زدن خصوصی به یک امر عمومی تبدیل می شود. تا دیروزی که اینترنت نبود ما برایمان دشوار بود که حوزه هایی مثل جنسیت، سیاست یا دیانت را عمومی کنیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- همچنان این سوال باقی می ماند که این ها چه پیامدهایی داشته است. آیا حالا می توانیم بگوییم که جامعه ایرانی یا انسان ایرانی یا به تعبیر مطالعات فرهنگی سوژه ایرانی به چیزی متفاوت تبدیل شده است؟ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به اعتقاد من الان برای قضاوت کردن درباره اینترنت و تاثیر آن بر کلیت اجتماع زود است. چرا که اینترنت هنوز آن قدر همگانی نشده که بتواند تمام فرایندهای جامعه ایرانی را تحت تاثیر قرار دهد. از طرف دیگر همه قلمروهای زندگی ما هم تحت سیطره اینترنت در نیامده است. گذشته از این زمان لازم برای این که اینترنت بتواند فرهنگ یا انسان تازه ای را شکل دهد نگذشته است. برای دگرگونی تاریخی و کلی در حوزه فرهنگ و جامعه ما نیازمند زمان زیادتری هستیم. ما برای چندین هزار سال بر اساس دنیای بدون اینترنت زندگی کردیم. برای همین هم برای دگرگونی تام و تمام اگر نگوییم چندین هزار سال دست کم یک قرن لازم است. اما چیزی که به طور قطع می شود گفت این است که روند شکل گیری یک سوژه جدید ایرانی آغاز شده و ما در مسیری قرار گرفته ایم که داریم به تدریج هنجارها و رویه هایی را شکل داده و درونی می کنیم که این روند در نهایت می تواند سوژه ایرانی جدیدی را به وجود بیاورد. سوژه ای که دوجهانی زندگی می کند و در نهایت می تواند تحت تاثیر هویت جدید حقیقی – مجازی قرار گرفته و مفاهیمی مثل جهانی شدن که منجر به تولد یک فرهنگ و انسان جهانی مشود در مورد جامعه ما هم مصداق پیدا کند. اما این فرایند یک فرایند تدریجی است و ما هنوز در نقطه ای قرار نداریم که بتوانیم بگوییم این اتفاق رخ داده ولی می توانیم بگوییم که در مسیر این رخداد ایستاده ایم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- از نظر شما حضور جامعه ایرانی در اینترنت چه تاثیری بر نگاه جهانی به انسان ایرانی گذاشته است؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یکی از تحولاتی که انسان ایرانی در این روند تجربه خواهد کرد این است که خودش را بر اساس مقیاس های محلی نمی سنجد. یک بینش تطبیقی در جامعه ما در حال توسعه یافتن است. همانطور که نگاه می کند دیگران چگونه هستند به این هم می اندیشد که دیگران درباره او چگونه می اندیشند. این احساس محصول دنیای جهانی شده است که یکی از ابزارهای آن اینترنت است. این که اینترنت چه تصویری از ایرانی ها به دست می دهد نمی توان به راحتی تشخیص داد چون داده های کافی نداریم. اما آن چه که می توان تحلیل کرد این است که ایرانیان به دلیل این که ابزارهای اینترنت را در اختیار داشته اند و توانایی های لازم را داشته اند و یک جمعیت کثیر ایرانی در خارج از ایران زندگی می کنند که از سرمایه اقتصادی و فرهنگی و علمی کافی هم برخوردار هستند بازنمای گسترده ای در اینترنت دارند. می شود گفت که ایران از نظر میزان حجم و فضای پر کرده در دنیای اینترنتی جزو 3 4 کشور اول در جهان است در حالی که ما در دنیای واقعی این گونه نیستیم. در دنیای واقعی زبان و خط و ادبیات فارسی حتی در برابر ادبیات عربی هم این گونه نیست چه برسد در برابر ادبیات فرانسه چین یا انگلیسی. اما در دنیای مجازی این فرصت را پیدا کردیم. یا گفته می شود در چت روم ها و سیستم های گفتگویی ایران همین مقام را دارد. در دنیای واقعی بازهم اینگونه نیست. میزان ارتباطات جهانی ما به نسبت کشورهایی که مردم آن ها مهاجرت ها و سفرهای متعددی دارند کم است. البته الان این سفرها بیش از هر زمانی در گذشته است اما ما نسبت به آمریکایی ها، فرانسوی ها یا انگلیسی ها مسافرت های کمی انجام می دهیم. در وقاع بازنمایی ما در دنیای واقعی خیلی کمتر از چیزی است که در دنیای جازی هست. یا از نظر بازنمایی آثار هنریمان در اینترنت ما به طور گسترده ای داریم آثار هنریمان اعم از نقاشی و فیلم و عکس را در اینترنت عرضه می کنیم. در حالی که گالری های داخلی ما اینقدر بازدید کننده جهانی ندارند. به همین دلیل می توان گفت که ما دو تصویر واقعی و مجازی داریم که تصویر مجازی ما خیلی پررنگ تر از تصویر واقعی مان است. اما این که قضاوت دیگران درباره ما چیست من معتقدم که بیش از آن که تحت تاثیر اینترنت باشد تحت تاثیر ماهواره ها و تلویزیون هاست. بنابراین سهم اینترنت در شکل گیری آن خیلی زیاد نیست. اما از آنجایی که ما از نظر تلویزیون های بین المللی توانایی لازم را برای عرضه خودمان نداریم داریم تصویر دیگری از خودمان را از طریق اینترنت شکل می دهیم. این تصویر احتمالا با تصویر تلویزیون ها متفاوت است. چون آن تصویری که از ما از طریق تلویزیون ها و ماهواره ها به جهان عرضه می شود بیشتر از طریق تلویزیون ها و ماهواره های رسمی و دولتی ماست. اما اینترنت تنها در انحصار دولت نیست و همه در آن نقش دارند. به همین جهت صدا و تصویر جامعه ایرانی دو دسته است. یکی صدا و تصویری که تلویزیون هایی مثل العالم و جام جم می فرستند و یک هم تصویری است که وبسایت ها و وبلاگها به جهان عرضه می کنند. این ها تفاوت های مهمی دارند چون مراجع تولید کننده آنها متفاوت هستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما دنیای امروز دنیای فراروایت هاست و نمی توان گفت که مردم دنیا نگاهی واحد به جامعه ایرانی دارند چون نه انسان ایرانی آن وحدت و یگانگی را دارد و نه گروه های مختلف اجتماعی در جهان دیدگاه یکسانی دارند. هر کس بعد خاصی را می بیند. به همین دلیل بسیار دشوار خواهد بود که بگوییم مردم دنیا دقیقا چه تصویری دارند. شاید هر کدام را بتوان جداگانه تفسیر کرد اما این که مردم جهان آن را پذیرفته اند یا نه دشوار است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- به عنوان سوال آخر جامعه ایرانی با خصلت های خودش توانسته تاثیری روی اینترنت بگذارد؟ یا به عبارت دیگر می توان از اینترنت ایرانی صحبت کرد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اینترنت ماهیتا جهانی است. به همین دلیل سخت می شود در مورد خاص بودگی اینترنت حرف زد. نه تنها اینترنت ایرانی بلکه در مورد اینترنت آمریکایی یا فرانسوی هم به دشواری می توان حرف زد. این هم به دلیل قابلیت های فنی و اجتماعی خاصی است که اینترنت دارد و سخت رنگ تعلق می گیرد. در اینترنت دقیقا عدم وجود فراروایت حاکم است. هیچ روایت منحصر به فردی در مورد کلیت اینترنت نمی شود ارائه کرد. اما می شود گفت که الگوهای مختلف از اینترنت های ایرانی وجود دارد. چون در جامعه ایرانی تکثر وجود دارد و هر کدام از این ها دارند فضایی را در اینترنت اشغال می کنند طبیعتا فضاهای متفاوتی و متکثری هم در اینترنت به وجود می آورند. همانطور که در جامعه واقعی ما فرهنگ های متفاوتی از ایرانی بودن به وجود آمده در جامعه اینترنت هم همین تکثرها وجود دارد. در اینترنت ایرانی تنوع ها و تکثرها بیشتر است. چون در آنجا آزادی ها بیشتر است و ارتباطات جهانی تراست، دیالوگ ها هم در یک فضای بازتری صورت می گیرد. در نتیجه آنجا این تنوع و تکثر بیشتر خودش را آشکار می کند. در فضای اینترنت ایرانی بیشتر می توان تکثر فرهنگ ایرانی را دید. چون در جهان واقعی محدودیت های مادی مانع از آن میشود که انسان ایرانی آنگونه که هست خودش را عرضه کند. به همین جهت فرهنگ های ایرانی اینترنتی که شامل فرهنگ جوانی، زنان، اقوام گوناگون، ادیان گوناگون و گروه های سیاسی مختلف می شود شکل گرفته است. این فرهنگ ها متاثر از ما به ازای واقعیشان هستند. به همین دلیل هم بخشی از آن ها در آنجا منعکس می شود. اما بخشی از آن در جهان فیزیکی نیست و فقط در اینترنت هست. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما البته یک فرهنگ اینترنی ایرانی داریم که از جهاتی شبیه فرهنگ جهانی اینترنتی است و از جهاتی هم ویژگی های خاص خودش را دارد. آن چیزی که فرهنگ اینترنتی ما را خاص تر می کند چند نکته است. یکی این که استفاده از اینترنت برای مقاصد معنوی، غیرمادی و سیاسی در ایران احتمالا بیش از سایر کشورهای جهان است. به دلیل این که ما نهادهای کافی را در این زمینه ها در جامعه کمتر داریم و به همین دلیل افراد بیشتر به اینترنت مراجعه می کنند. ما در جامعه ایرانی دیسکو نداریم به همین دلیل مردم برای موسیقی به اینترنت مراجعه می کنند. نهادهای مدنی برای صلح و فعالیت های فرامرزی کمتر وجود دارد یا محدودیت های رسانه ای و اطلاع رسانی وجود دارد و برای این موضوعات افراد بیشتر به اینترنت مراجعه می کنند. در جامعه ایران حتی در علم هم محدودیت هایی وجود دارد که باعث می شود افراد بیشتر به اینترنت مراجعه کنند. در مجموع می توانیم بگوییم که در ایران اینترنت کمتر به مقاصد مالی و پولی مورد استفاده قرار می گیرد و بیشتر هدف های فرامادی را پیگیری میکند. از این نظر مثلا با فضای اینترنت آمریکایی تفاوت داریم. آن جا هم ممکن است که هدف های فرامادی جست و جو شود اما می توانند همان هدف ها را هم دنبال کنند. از طرف دیگر چون جامعه آمریکایی جامعه کالایی شده و تجاری شده کاملی است و پول حرف اول را می زند طبیعی است که از اینترنت هم برای تولید پول استفاده بیشتری شود. من یک تحقیقی می کردم در مورد وبلاگها و دیدم که در جوامع غربی کاربردهای تجاری وبلاگ بسیار گسترده است. در حالی که در جامعه ایران این کاربرد بسیار محدود است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مساله دیگر هم سیاسی بودن است. ایرانی ها به طور گسترده ای از اینترنت برای مشارکت در عرصه سیاسی استفاده می کنند. در غرب چون احزاب و گروه های گسترده سیاسی وجود دارد به همین جهت بخش عمده ای از انرژی افرادی که می خواهند کار سیاسی کنند در دنیای واقعی صرف می شود اما در ایران عمده مشارکت سیاسی ما از طریق فضای مجای صورت می گیرد. به همین جهت فرهنگ اینترنتی ما سیاسی تر است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سوم هم این که فرهنگ اینترنتی ایرانی بیشتر با ارزش های جمع گرایانه همراه است. از آنجایی که در غرب فردگرایی سلطه کامل بر زندگی انسان ها دارد فضای اینترنتی شان هم فرد گرایانه است. اما در مورد ایران ارزش های جمع گرایانه هم در کنار ارزش های فردی وجود دارد. ارزش هایی مثل مذهب خانواده یا همین پیام گذاشتن در وبلاگ ها خیلی گسترده است. مساله گروه های اجتماعی که ساختارهای سنتی قومی یا طایفه ای دارند در ایران خیلی گسترده تر است. خیلی از این هویت ها در دنیای مجازی خودشان را عرضه می کنند. شاید مثلا در غرب لس آنجلسی ها وبلاگی برای خودشان نداشته باشند اما می بینیم که بجنوردی ها، اراکی وها و بسیاری از شهرها وبلاگ ها و وبسایت های گسترده ای دارند. به طور کلی می توان گفت فضای اینترنتی ما گرمتر و تعاملی تر است. گویا این ارزش های گزلشافتی ما در فضای اینترنت هم خود را به خوبی بازتولید می کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پ.ن: خلاصه ای از این مصاحبه در ویژه نامه پنج شنبه های روزنامه اعتماد به چاپ رسید.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2998208988624391683-6672868804417009202?l=emadb.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://emadb.blogspot.com/feeds/6672868804417009202/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2998208988624391683&amp;postID=6672868804417009202&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2998208988624391683/posts/default/6672868804417009202'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2998208988624391683/posts/default/6672868804417009202'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://emadb.blogspot.com/2010/01/blog-post_08.html' title='ایران اینترنتی و اینترنت ایرانی (گفتگو با دکتر نعمت الله فاضلی)'/><author><name>عماد برقعی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12000468715853079804</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2998208988624391683.post-1033664225876391191</id><published>2010-01-05T20:37:00.003+03:30</published><updated>2010-01-05T21:07:25.261+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='مردمسالاری + استعفا + کواکبیان + آصف نخعی + پژمان موسوی + ایمان بایسلامی'/><title type='text'>از رنجی که می بریم</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;strong&gt;یا: مشاهدات یک تازه روزنامه نگار از تلاش ها برای حذف روزنامه نگاری مستقل&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عرصه روزنامه نگاری این روزها در ایران خیلی تنگ شده است. روز به روز هم تنگ تر می شود. روزنامه نگاران ایران هر روز یا با تعطیل شدن رسانه هایشان و یا ب تسویه های دسته جمعی و یا با دستگیری و زندان و تهدید از کار بیکار می شوند. هیچ کس هم نیست که غم آن ها را بخورد. غمی که بیکاری تنها بخش کوچکی از آن است. در عالم روزنامه نگاری که کار می کنی رنجی جانکاه دائما مثل خوره روحت را می خورد. آن هم اینکه وقتی که قلمت را بر کاغذ می گذاری یا انگشتانت بر کیبورد می روند هر کلام از هزار فیلتر درونی ات می گذرند. خودت خودت را سانسور می کنی مگر اینکه کلماتت بتوانند راهی به درون مردم بگشایند. بعد هم که می نویسی دبیر تحریریه و سردبیر و مدیر مسئول هم هر کدام با نگاه های ویژه خودشان قلم عفوی بر نوشته هایت می کشند تا مبادا که گوشه ایش به تریج قبای کسی بربخورد. سر آخر هم که از این هفتاد هزار خوان می گذری نامه ای و تذکری یا در روزنامه ات را می بندد یا ده ها فیلتر به فیلترهای قبلی اضافه می کند.&lt;br /&gt;اما در این میان هیچ کس غمخوار دیگری نیست. نه تنها از بیرون بلکه کسی هم از درون جامعه قلم به دستان ملاحظه ات را نمی کند. گویی درد مشترک فراموش شده است&lt;br /&gt;این مقدمه را گفتم تا از یک خبر بگویم. شاید کمابیش مخاطبان وبلاگ تا حالا ماجرای رفتن من و سه نفر از همکاران را از مردمسالاری شنیده باشند. اگر هم نشنیدند کوتاه می گویم که از امروز من، پژمان موسوی، ایمان بای سلامی و سردبیر روزنامه فروزان آصف نخعی عطالی مردم سالاری را به لقایش بخشیدیم و رفتیم. رفتنی که چندان هم برایمان خوشایند نبود. اما این ناخوشایندی نه از بابت کاری و خرده حقوقی که از دست دادیم بلکه دست کم برای من از درک عمق فاجه ای بود که بر کار روزنامه نگاری در ایران می گذرد.&lt;br /&gt;ماجرا از این قرار بود. کمتر از یک مناه پیش بعد از مصاحبه کواکبیان با خبرگزاری فارس که در ان حرف های بر علیه مهندس موسی زده شده بود من و پژمان و ایمان تصمیم به رفتن از روزنامه گرفتیم. استعفایمان را هم تنظیم کردیم و تنها به خاطر تعهد اخلاقی گفتیم که تا آمدن فرد جدید سه روز به کارمان ادامه می دهیم. اما در این میان آقای آصف که قرار بود از چند روز بعد به عنوان سردبیر به جمع تحریریه اضافه شود تماس گرفت و گفت که برگردیم و ده ها دلیل آورد که ما را متقاعد کرد عرصه را خالی نکنیم و از اندکک فضای موجود استفاده کنیم. لذت کار کردن در کنار یک روزنامه نگار قدیمی و کار یاد گرفتن از او ما را به روزنامه برگرداند. البته با شرایطی. آصف هم اول دی ماه به روزنامه امد. اما از همان روز اول کارشکنی ها شروع شد. از ندادن اتاق و کامپیوتر بگیر تا وصل نکردن اینترنت. علاوه بر اینها دوستان روزنامه نگار ما در مردمسالاری از همان روز اول شروع کردند به تخریب سردبیر تازه وارد. همان روز لیستی از عکس ها و خبرهای از دست در رفته به دروغ راست تحویل مدیر مسئول می شد. از فنی و اگهی ها بگیر تا دبیر تحریریه روزنامه همگی در این تلاش سهیم بودند. ماجرا هم منافع از دست رفته عده ای بود که حیاتشان تنها در یک روزنامه سطح پایین که هیچ یک از اصول حرفه ای را رعایت نمی کند نهفته بود. عرصه یک روزنامه آزاد و حرفه ای&amp;nbsp;جای برای دلالان خبر و آگهی نامه بنویس ها نیست. همه حضرات هم دقیقا از این می ترسیدند. چون یک سردبیر حرفه ای اجازه دلالی کردن و خبر به نفع این و آن زدن برای پول و صفحات اجاره ای را به کسی نمی دهد.&lt;br /&gt;اما پروژه دست کم در روزهای اول موفق نبود. آصف داشت همه چیز را مرتب می کرد. صفحه اول روزنامه بسیار خوب شده بود. شورای تیتر هم هر روز با حضور مسئولین همه صفحه ها برگزار می شد. مستقل های تحریریه هم داشتند کارشان را می کردند. اما اولین کاری که شد این بود که زیراب&amp;nbsp; شورای تیتر خورد. شورای تیتر محدود با حضور دبیر تحریریه و دوستانش و سردبیر و یکی از ماها به نوبت برگزار می شد. همین را هم با سکوت و تیکه انداختن نمی توانستند ببینند. البته مدیرمسئول محترم هم راضی بود که عقل جمعی در کار نیست که بتواند جلوی اعمال نظرهای شخصی اش در روزنامه را بگیرد.&lt;br /&gt;اما این کار هم خللی در افزایش کیفیت روزنامه ایجاد نکرد. جناب دبیر تحریریه ه نتوانست دیگر موقعیت را تاب بیاورد. روز یکشنبه دو ساعتی را پیش کواکبیان به تخریب آصف و ما مشغول بود. وقتی رفتم پشت در اتاق دکتر که چیزی بپرسم حرفهایی را که می شنیدم باور نمی کردم. ما همواره احترام دبیرتحریریه سابق را نگه داشته بودیم و با او همکاری کرده بودیم. به همین خاطر هم توقع نداشتم که بشنوم می گوید آصف با همدستی ععماد برقعی و پژمان موسوی می خواهند همه چیز را زیر و رو کنند. ترجیح دادم وارد اتاق نشوم و چیزی نگویم. اما فردا بازهم همان وضعیت تکرار شد. بدون اطلاع آصف تیتری را در صفحه عوض کردند. او هم ناراحت شد و دعوا بالاگرفت. دبیر تحریریه هم هرچه که از دهانش درآمد نثارش کرد. بعد هم در جمع تحریریه آصف را با القابی مثل عقده ای و عوضی و بچه خطاب کرد. قطعا حتی اگر به&amp;nbsp;آصف نه به چشم یک روزنامه نگار قدیمی و حرفه ای که به چشم یک بزرگتر هم نگاه می کرد این حرف ها را نمی زد. اما انگار طمع قدرت و ترس از دست دادن آن چیزی باقی نگذاشته بود. کواکبیان هم طرف باطل را گرفت و گفت که او ارشد آصف است. به همین خاطر شب تصمیم گرفتیم که دیگر روزنامه جای کار کردن ما نیست.&lt;br /&gt;اما از آن موقع فکر می کنم که چرا کسانی که دست کم با هم در یک حرفه کار میکنند و مشکلات مشترکی دارند با هم این کار را می کنند. حضور یک نفر آدم مگر جای کسی را تنگ کرده بود؟ مگر نان کسی را بریده بود؟ فقط می خواست کار بهتر شود. اما انگار همه با این مشکل داشتند. کواکبیان هم از خدایش بود که روزنامه بهتر نشود و همان روزنامه ضعیفی که بود باقی بماند.&lt;br /&gt;انگار درکنار تمام تلاش ها برای حذف روزنامه نگاری مستقل باید تلاش های&amp;nbsp;دلالان خبر&amp;nbsp;نماها را هم به این لیست اضافه کرد. کسانی که در کنار تمام سرکوبگران قلم و اندیشه، روزنامه نگاران و کسانی که برای ارتقای همین روزنه های کوچک باقی مانده را تحمل نمی کنند.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2998208988624391683-1033664225876391191?l=emadb.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://emadb.blogspot.com/feeds/1033664225876391191/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2998208988624391683&amp;postID=1033664225876391191&amp;isPopup=true' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2998208988624391683/posts/default/1033664225876391191'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2998208988624391683/posts/default/1033664225876391191'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://emadb.blogspot.com/2010/01/blog-post_05.html' title='از رنجی که می بریم'/><author><name>عماد برقعی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12000468715853079804</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2998208988624391683.post-4671689036823233488</id><published>2010-01-03T23:53:00.001+03:30</published><updated>2010-01-03T23:56:11.285+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='نبی حبیبی + انتخابات+ قانون اساسی + سرمقاله + مردمسالاری'/><title type='text'>انتخابات، ابزار براندازی یا ...</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;دیروز محمد نبی حبیبی دبیرکل حزب موتلفه اسلامی گفته بود که انتخابات می تواند ابزاری برای جنگ نرم باشد. وی با اشاره به انتخابات دهم ریاست جمهوری و حواشی آن گفته بود که دشمن از طریق دعوت مردم به شرکت در انتخابات قصد براندازی نرم جهوری اسلامی را داشته است.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;این اظهارات برای اولین بار است که در عرصه سیاسی کشور مطرح می شود. گویا اصولگرایان در این روزها به این نتیجه رسیده اند که برای حذف رقیب سیاسی خود استفاده از هر راه و حربه ای مجاز است. حتی این که این موضوع حمله به مسائل بنیادینی مثل انتخابات باشد.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;این دیدگاه دبیرکل موتلفه حامل اندیشه هایی است که ادامه یافتن آن می تواند خطرات جدی را برای آینده کشور رقم بزند. این اظهارات می تواند پی زمینه این نگاه بشاد که می توان به بهانه وجود مشکل در کشور و درگیری ها و پیامد های سیاسی حتی اصول اولیه ای مانند انتخابات را تحت الشعاع قرار داد و یا حتی از آن چشم پوشی کرد.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;این در حالی است که انتخابات رکن اساسی جمهوری اسلامی و قانون اساسی آن است. تاکیدات مکرر قانون اساسی بر لزوم انتخابی بودن اجزای اصلی حکومت به صورت مستقیم و غیر مستقیم اهمیت این موضوع را نشان می دهد. تجربه سال های پس از پیروزی انقلاب نیز بیانگر این موضوع است. می بینیم که در هر شرایطی اعم از جنگ و بحران های داخلی اوایل انقلاب انتخابات های متعددی برگزار شده است. در بیش از سی سال گذشته کشور هر سال شاهد برگزاری یک انتخابات بوده است و هیچ واقعه داخلی وخارجی نتوانسته است خللی در اجای این امر مهم در کشور ایجاد کند.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;این نگاه که انتخابات می تواند زمینه ساز جنگ نرم در کشور باشد از بسیاری جهات محل اشکال است. چون اگر قرار بر جنگ و تلاش برای آنچه که اصولگرایان جنگ نرم می خوانند باشد هر چیزی می تواند ابزار آن قرار گیرد. نه تنها انتخابات بلکه ریزترین مسائل اجتماعی و سیاسی و فرهنگی کشور از پوشش و سبک زندگی گرفته تا رسانه ها و کتب و دانشگاه ها بر اساس تحلیل آقایان می توانند ابزار جنگ نرم باشند.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;در این میان دو دیدگاه وجود دارد یا اینکه استفاده از این تعبیر توسط اصولگرایان تنها ابزاری برای اتهام زنی به جناح سیاسی مقابلشان است یا اینکه این افراد واقعا به گستردگی این هجوم اعتقاد دارند و از ته قلب این اظهارات را بیان می کنند.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;اگر نگاه اول درست باشد که اصولا جایی برای پاسخ گفتن وجود ندارد. چرا که کسی که خواب است را می توان بیدار کرد ولی کسی که خود را به خواب زده باشد را هرگز. اما اگر نگاه دوم درست باشداین افراد باید بدانند که راه مقابله با این هجوم نه قبض بلکه بسط است. ایجاد فضای تولید در زمینه های فرهنگی و اجتماعی و تلاش برای فتح عرصه های اجتماعی بر اساس سلیقه های مختلف افراد تنها راهکار این مقابله است. نه اینکه کسی بخواهد به این بهانهبه اصول مصرح قانون اساسی و خواسته های اصلی مردم نگاه آسیب شناسانه داشته باشد.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;برگزاری انتخابات در تمام جوامع امروز نماد پیوند دولت و ملت است. نماد مشروعیت یک نظام سیاسی است و صد البته عامل بقای آن در عرصه اجتماعی. انتخاب شیوه جمهوری برای ایران نیز به همین دلیل صورت گرته است. جمهوریت و دموکراسی هم هرگز بدون انتخابات معنا پیدا نمی کند. &lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;آقای حبیبی و همفکران سیاسی شان که گهگاه این گونه سخنان را از زبان آن ها می شنویم باید ریشه بحران کنونی را در جای دیگری جستجو کنند. جایی که مجال سخن گفتن از آن در این جا نیست ولی کمتر کسی است که از آن خبر نداشته باشد. اما ریشه این اتفاقات و فرصت دادن به کشورهای دیگر برای دخالت در کشور بی شک کمتر در مسائلی مانند انتخابات یا رسانه ها و دانشگاه هاست. حتی اگر بپذیریم که که این چیزها هم عامل وضعیت فعلی هستند باید بدانیم که این ها تنها می توانند واسطه های این اتفاقات باشند نه عامل آن ها. &lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;حرکت به سمت موضع گیری هایی از این دست که به اصول اساسی قانون اساسی در کشور خدشه وارد می کند به صلاح کشور نیست. پیش بینی هایی که در اصول اسای کشور آمده است مانند انتخابات، تفکیک قوا، آزادی بیان و مسائلی از این دست بدون شک تضمین حفظ هر کشوری در برابر سختی ها و بحران هاست. بهتر است با موضع گیری های عجولانه و بعضا افراطی به آن ها خدشه ای وارد نشود. این مهمترین ضرورت حفظ نظام و کشور در برابر مشکلات است.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;پ.ن: سرمقاله من در مردمسالاری. البته این نسخه کامل متنه.&amp;nbsp;نسخه ویرایش؟! شده&amp;nbsp;رو در سایت روزنامه با &lt;a href="http://www.mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=68956"&gt;این لینک&lt;/a&gt; بخوانید.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2998208988624391683-4671689036823233488?l=emadb.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://emadb.blogspot.com/feeds/4671689036823233488/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2998208988624391683&amp;postID=4671689036823233488&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2998208988624391683/posts/default/4671689036823233488'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2998208988624391683/posts/default/4671689036823233488'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://emadb.blogspot.com/2010/01/blog-post.html' title='انتخابات، ابزار براندازی یا ...'/><author><name>عماد برقعی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12000468715853079804</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2998208988624391683.post-5619035958283781287</id><published>2009-12-30T19:58:00.001+03:30</published><updated>2009-12-30T20:01:18.758+03:30</updated><title type='text'>نمدی که برای شما کلاه نمی شود</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;meta content="text/html; charset=utf-8" http-equiv="Content-Type"&gt;&lt;/meta&gt;&lt;meta content="Word.Document" name="ProgId"&gt;&lt;/meta&gt;&lt;meta content="Microsoft Word 10" name="Generator"&gt;&lt;/meta&gt;&lt;meta content="Microsoft Word 10" name="Originator"&gt;&lt;/meta&gt;&lt;link href="file:///C:%5CDOCUME%7E1%5CUser%5CLOCALS%7E1%5CTemp%5Cmsohtml1%5C01%5Cclip_filelist.xml" rel="File-List"&gt;&lt;/link&gt;&lt;style&gt;&lt;!-- /* Font Definitions */ @font-face	{font-family:Calibri;	mso-font-alt:"Century Gothic";	mso-font-charset:0;	mso-generic-font-family:swiss;	mso-font-pitch:variable;	mso-font-signature:-1610611985 1073750139 0 0 159 0;} /* Style Definitions */ p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal	{mso-style-parent:"";	margin-top:0in;	margin-right:0in;	margin-bottom:10.0pt;	margin-left:0in;	line-height:115%;	mso-pagination:widow-orphan;	font-size:11.0pt;	font-family:Calibri;	mso-fareast-font-family:Calibri;	mso-bidi-font-family:Arial;	mso-bidi-language:FA;}@page Section1	{size:8.5in 11.0in;	margin:1.0in 1.0in 1.0in 1.0in;	mso-header-margin:.5in;	mso-footer-margin:.5in;	mso-paper-source:0;}div.Section1	{page:Section1;}--&gt;&lt;/style&gt;  &lt;br /&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; text-align: right; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: Arial;"&gt;حوادث ایران در طول سالیان گذشته همواره مورد توجه کشورهای مختلف جهان بوده است. تحولات اتفاق افتاده در ایران به عنوان کشوری که در مهمترین نقطه جهان قرار دارد موضع گیری های متفاوت مردم و دولت های کشورهای مختلف جهان را در پی داشته است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; text-align: right; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: Arial;"&gt;روز 27 دسامبر نیز مایک هامر سخنگوی شورای امنیت ملی آمریکا در رابطه با اتفاقات رخ داده در چند روز اخیر در ایران بیانیه ای صادر کرده است. در این بیانیه کوتاه این مسئول آمریکایی از اینکه دولت آمریکا در جانب ملت ایران ایستاده است سخن به میان آورده است. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; text-align: right; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: Arial;"&gt;اختلافات و مشکلات موجود در ایران این روزها بر هیچ کسی پوشیده نیست و هر ناظر آگاهی بر وجود آن ها صحه می گذارد. کسی شکی ندارد که بخشی از مردم ایران کم یا زیاد از وضعیت جاری کشورشان راضی نیستند. تلاش برای تغییر وضع موجود نیز همواره مد نظر مردم و حاکمان ایران در دوره های مختلف تاریخ معاصر بوده است. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; text-align: right; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: Arial;"&gt;اما مردم ایران همواره نشان داده اند که برای دفاع از حقوقشان و اصلاح وضعیت کشورشان چشم امید به هیچ جایی ندارند. تحولات ماه های گذشته و حرکت مردم نیز به خوبی بیانگر این واقعیت است. مردم ایران خود دوشادوش یکدیگر ایستاده اند و برای بهبود وضعی کشورشان تلاش می کنند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; text-align: right; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: Arial;"&gt;اعتراضات مردم نمدی نیست که کسی بخواهد از آن کلاهی برای خود بسازد. به خصوص این که دولتمردان آمریکایی باشند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; text-align: right; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: Arial;"&gt;نه تنها مردم ایران بلکه هیچ یک از آزادی خواهان جهان فراموش نخواهند کرد که آمریکا در طول تاریخ مبارزه کشورها برای استقلال و آزادیشان در کنار چه کسانی ایستاده بوده است. مردم فراموش نمی کنند که در بحبوحه سال های 32 دولت آمریکا نه در کنار مردم ایران برای ملی کردن نفتش که در کنار کودتاگران ایستاده بود. همچنین فراموش نخواهند کرد در روزهایی که مردم ایران به جنگ با حکومت سلطنتی رفته بود دولت آمریکا در کنار چه کسانی ایستاده بود. مردم ایران فراموش نخواهند کرد که در روزهای جنگ هشت ساله شان با آمریکا و در روزهایی که جان و مالشان را برای کشورشان فدا می کردند آمریکا در کنار صدام ایستاده بود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; text-align: right; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: Arial;"&gt;مردم فراموش نخواهند کرد که در شیلی آمریکا در مقابل مردم و در کنار پینوشه ایستاده بود. همینطور ماجراهای هیروشیما و ناکازاکی، جنگ ویتنام و عراق و افغانستان و ده ها مورد دیگر از اذهان فراموش نخواهد شد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; text-align: right; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: Arial;"&gt;بی شک نه تنها ملت ایران بکه هیچ انسان دیگری که به دنبال رهایی است دوست ندارد کسانی در کنارش باشند که در طول صد سال گذشته در کنار تمام کودتاها و جنگ ها و کشتارهای جهان ایستاده بوده اند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; text-align: right; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: Arial;"&gt;ما خوب می دانیم که تحولات ایران بیش از هر کس دیگری آمریکا را می ترساند. آمریکایی که همواره از یک مدل دموکراتیک درون جوش در خاورمیانه می ترسد. مدلی که می تواند پایانی باشد بر دوگانه مصنوعی آمریکا - القاعده یا به زبان بهتر بنیاد گرایی - لیبرال دموکراسی در&amp;nbsp; خاورمیانه!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; text-align: right; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: Arial;"&gt;ولی این گونه سخنان بیش از این معنایی نمی تواند داشته باشد که آمریکا می خواهد یا به نوعی ابزار سرکوب به دست دولتمردان ایران به بهانه آمریکایی بودن بدهد یا اینکه می خواهد نقشی بیابد در تحولات ایران. اما جنبش سبز به خوبی نشان می دهد که از این نمد کلاهی برای کسی در نخواهد آمد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پ.ن: به غیر از سه پاراگراف آخر این متن یادداشتی بود که برای روزنامه نوشتم ولی نمی دانم به چه دلیلی کلا حذف شد!&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2998208988624391683-5619035958283781287?l=emadb.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://emadb.blogspot.com/feeds/5619035958283781287/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2998208988624391683&amp;postID=5619035958283781287&amp;isPopup=true' title='5 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2998208988624391683/posts/default/5619035958283781287'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2998208988624391683/posts/default/5619035958283781287'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://emadb.blogspot.com/2009/12/blog-post_30.html' title='نمدی که برای شما کلاه نمی شود'/><author><name>عماد برقعی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12000468715853079804</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>5</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2998208988624391683.post-6018925374064551843</id><published>2009-12-23T23:56:00.003+03:30</published><updated>2009-12-23T23:59:29.304+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='آیت الله منتظری+ حقیقت'/><title type='text'>در سوگ حقیقت</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;الان نزدیک چهار روز از لحظاتی که اس ام اس ها مثل پتک بر سرم فرود می آمدند می گذرد. اس ام اس اول را که باز کردم باور نکردم. جواب دادم شوخی نکن! شایعس! دومی که آمد فکر کردم که دنباله همان است. اما لحظه ای بعد شک کردم. سر کلاس بودم. زیر میزی یک اس ام اس به آشنایی که نزدیک بیت بود دادم. خبر تایید شد. آیت الله حسین علی منتظری دیگر زنده نبود. کلاس را ترک کردم. گریه امانم نمی داد. نمی دانستم چه خبر است. او که نه مرجع تقلید من بود و نه من را با هیچ مرجع تقلیدی سر و کاری بود. خاطره ها را درذهنم مرور می کردم. عبور هر روزه از کوچه 19 صفائیه و کانکسی که همیشه جلوی در بود. شوهر عمه ای ک بارها به زندان رفته بود برای او. نوار سخنرانی سیزده رجب. نسخه های کپی شده کتاب خاطرات که هیچ وقت تا آخرش نخوانده بودم. اعلامیه های ممنوعه هر چند وقت یک بار در خانه مان. ملاقات کوتاه بعد از رفع حصر و چند دقیقه گفت و گوی کوتاه. اما هیچ کدام سیل اشک ها را توجیح نمی کرد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برگشتم به تاریخ. روزی که من سه ساله بودم. تاریخ ها را مرور کردم. شهریور 67، 10/10/67، 14/3/68. حالا داشتم می فهمیدم که دلیل سیلاب اشک ها چیست. تابستان 67 شده بود و بسیاری از بهترین ها در زیر خروارها خاک خاوران فرو رفته بودند. همه ساکت نشسته بود و کسی دمی بر نمی آورد. اما انگار در درون خبری بود. مردی قد علم کرده بود و از سیل کشتار مخالفان انتقاد کرده بود. نزدیک 5 ماه بعد بود که تنها نتیجه اعتراضش را دید. حسینعلی منتظری از قائم مقامی رهبری عزل شد و به خانه اش برگشت تا زندگی پرماجرای 21 سال آینده خود را جای در کوچه 19 صفائیه قم ادامه دهد. تاریخ بعدی 14 خرداد 68 بود. روزی که پس از آن اگر همه چیز طبق برنامه پیش رفته بود منتظری می بایست بر کرسی رهبری تکیه زده باشد. اما او در خانه اش به تنهایی روزگار می گذراند. تنهایی که 21 سال طول کشید. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فکر کردم چه تصمیم سختی است برای یک انسان. این که بنشینی و تنها 5 ماه زبان در کام بگیری تا همه چیز برایت مهیا شود. بالاترین قدرت سیاسی یک کشور مهم را در دست بگیری یا اینکه فریاد بر آوری و کنار بروی. همه چیز را هم تحمل کنی. فاصله زیادی بود. از نشستن بر صندلی که همه برایت شعار می دادند و به دست بوسی ات می آمدند تا ماندن در حصر خانگی و لحظاتی که بچه هایت هم هفته ای یک بار با گذشتن از مرز کانکس به دیدنت می آمدند. تازه اگر مثل سعید در زندان نبودند. حسینیه ات می توانست مرکز حکومت این کشور باشد. اما شیشه هایش شکسته شد و سال ها کسی نتوانست پلمپ در را بشکند. یارانت می توانستند مناصب حکومتی را داشته باشند یا اینکه به جرم یاری ات در زندان باشند. مرگت می توانست تما شهر را سیاهپوش کند یا اینکه با خبراهای توهین آمیز و پیام های نیش دار همراه باشد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پازل داشت تکمیل می شد. اما یک لحظه فکر کردم که این تصمیم کار یک انسان نیست. یک فرد نمی تواند این گوه پای در حریم خطر بگذارد. اما چه چیز می توانست؟ پاسخ مشخص بود. حقیقت. تنها حقیقت است و باور انسان به آن که می تواند چنین خطری ررا به چنان خاطره ای ترجیح دهد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آیت الله منتظری برای من نه یک رهبر مذهبی و نه مرجع تقلید که اسطوره حقیقت بود. اسطوره تلاش و جانبازی یک انسان برای ایمان راسخش به حقیقت. ایمانی که اگر بدان دست یابی لحظه ای تنهایت نخواهد گذاشتو به زودی تمام جهان آن را از درون تو خواهند دید. برای همین سوگ منتظری دست کم برای من سوگواره ای برای حقیقت بود. حقیقتی که شاید تا سال ها نتواند اسطوره ای این چنینی را پیدا کند تا از طریقش خود را نشان دهد. به احترام حقیقت و به احترام آیت الله منتظری هر انسانی تنها می تواند برخیزد. نه از جنس برخواستن های نمایشی با برداشتن کلاه. برخواستنی که هر نشسته ای را وادار به ایستادن کند و هر آن چه که سخت و استوار است را دود کند و به هوا بفرستد. فکر می کنم آن چه سال ها در ذهن منتظری و امثال واو می گذشته است این بیت حافظ است که:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سرم به دنیی و عقبی فرو نمی آید......... تبارک الله از این فتنه ها که در سر ماست&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2998208988624391683-6018925374064551843?l=emadb.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://emadb.blogspot.com/feeds/6018925374064551843/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2998208988624391683&amp;postID=6018925374064551843&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2998208988624391683/posts/default/6018925374064551843'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2998208988624391683/posts/default/6018925374064551843'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://emadb.blogspot.com/2009/12/blog-post_23.html' title='در سوگ حقیقت'/><author><name>عماد برقعی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12000468715853079804</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2998208988624391683.post-4216988358955915042</id><published>2009-12-18T02:55:00.002+03:30</published><updated>2009-12-18T03:03:33.605+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='رسانه + پیام + مک لوهان + ضرغامی + صدا و سیما'/><title type='text'>رسانه پیام است</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;strong&gt;برداشت هایی کوتاه از یک حضور کوتاه&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تاریخ دقیق را خاطرم نیست ولی حدود یک ماه پیش بود که از طرف روزنامه به اولین کنفرانس خبری ضرغامی رفتم. این کنفرانس خبری بعدها به صورت کامل از تلویزیون پخش شد و تصویر من و صحبت هایم به عنوان آنونس تبلیغاتی برنامه بارها و بارها از تلویزیون پخش شد. واقعیت این است که من فکر نمی کردم ممکن است این برنامه ضبط شده و به این صورت از تلویزیون پخش شود و اگر می دانستم هرگز در آن حضور پیدا نمی کردم یا دست کم سوال انتقادی نمی پرسیدم. اما این حضور تجربیاتی را به دست داد که به فهم بیشتر تلویزیون برای من کمک کرد. در اینجا می خواهم تعدادی از برداشت هایم از این تجربه زیسته تلویزیونی را بیاورم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- خیلی کم تلویزیون نگاه می کنم. ولی وقتی که تعدادی از دوستان و آشنایان زنگ زدند و خبر دادند تلویزیون را روشن کردم تا خودم را در قاب شیشه ای آن تماشا کنم. تصویر "من" در تلویزیون بسیار متفاوت از چیزی بود که می شناختم. دیدن خودم از زاویه ای که تا کنون آن را ندیده بودم چیز تازه ای بود. کادر تلویزیون تکه ای از بدن من را از زاویه ای که هرگز خودم قادر به دیدنش نبودم نشان می داد. صدای ضبط شده ام هم با آن چیزی که تا کنون هنگام حرف زدنم شنیده بودم تفاوت داشت. تا لحظه آخر تماشا کردم ولی در اواسط کار فراموش کردم که آن که بر صفحه تلویزیون نشان داده می شود "من" هستم. من بازنما شده در رسانه بسیار متفاوت از چیزی بود که پیش از آن از خودم می شناختم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- بازتاب تلویزیون بسیار بیش تر از آنی بود که تا کنون تصورش را می کردم. تصاویر را تقریبا همه دیده بودند. هر جا که می رفتم صحبت از حضور در تلویزیون بود. در مهمانی های خانوادگی، دانشگاه، محل کارم و حتی در خیابان همه "من" تلویزیونی شده را دیده بودند و می شناختند. با اینکه برنامه حدود ساعت 11 شب که مخاطبان تلویزیون کمتر هستند پخش شده بود ولی همه آن را دیده بودند. این بخش از تجربه تلویزیونی شدن بسیار عجیب بود. بعد از آن همش فکر می کردم کسانی که دائما بر صفحه تلویزیون ظاهر می شوند آیا هویتی به جز هویت تلویزیونیشان دارند یا نه؟ سوالی که هنوز هم برایم حل نشده مانده است. چون خودم در این اتفاق احساس می کنم که بخشی از هویت خودم را از دست داده ام و همه من تلویزیونی را به جای من می شناسند. تجربه ای که دردناک است. چون خودم می دانستم که چه قدر با من فرق دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- وقتی که به ضرغامی گفتم: "صدا وسیما به جای آن که رسانه ملی باشد رسانه جناحی شده است" و "انگار گوش شنوایی برای انتقادات در صدا و سیما وجود ندارد" خودم فکر می کردم که استفاده مناسبی از فرصت برای انتقاد به او کرده ام. اما وقتی همین حرف ها را دوباره از صفحه تلویزیون شنیدم همه چیز تفاوت می کرد. احساس کردم که من تلویزیونی شده کاملا در جهت معکوس عمل میکند. انگار حرف هایم در صفحه تلویزیون متناقض آن چه بود که گفتم و حقیقت است. انگار دقیقا من ظاهر شده بر صفحه تلویزیون که بارها و بارها و در میان برنامه ها مختلف می آمد، آمده بود که نشان دهد صدا و سیما رسانه جناحی نیست و گوش های بسیار شنوایی برای انتقادات دارد. احساسم شبیه احساس کسی بود که به او تجاوز شده است. از چند نفر هم پرسیدم. بعضی ها سعی داشتند بگویند که اشتباه می کنم ولی از پس حرف هایشان فهمیدم که پر بی راه هم نمی گویم. چند نفری هم که صادقانه سخن گفتند نظر مرا تایید کردند. انگار همه چیز از منطق حضور بر صفحه تلویزیون پیروی می کرد. حالا می فهمم که همه چیز بر این صفحه معکوس جلوه می کند یا بهتر در خدمت اهداف آن عمل می کند. بی درنگ به یاد جمله مارشال مک لوهان افتادم که "رسانه پیام است". همیشه فکر می کردم که این جمله را می فهمم. ولی بعد از این ماجرا بود که به عمق آن پی بردم. فهمیدم که چگونه رسانه خود به مثابه یک پیام عمل می کند و بدون دست بردن در هیچ کلمه ای معنا را متفاوت می کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یک توصیه: ممکن است برای بسیاری دیگر از دوستان فرصت های این چنین پیدا شود. تجربه من به خوبی نشان می دهد که چگونه بدون هیچ تحریفی سخنان شما مورد سو استفاده قرار خواهد گرفت. یکی از دوستان پیشنهاد خوبی کرد. در چنین مواقعی به جای اظهار نظر باید اطلاع رسانی کرد. خود خبر کم تر ممکن است دچار چنین تحریفی شود. شاید اگر من در آنجا چیزی را می گفتم که کمتر کسی از آن خبر داشت کمک بیشتری می کرد. به نظرم افراد دیگر هم اگر این کار را بکنند بهتر خواهد بود.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2998208988624391683-4216988358955915042?l=emadb.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://emadb.blogspot.com/feeds/4216988358955915042/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2998208988624391683&amp;postID=4216988358955915042&amp;isPopup=true' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2998208988624391683/posts/default/4216988358955915042'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2998208988624391683/posts/default/4216988358955915042'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://emadb.blogspot.com/2009/12/blog-post_18.html' title='رسانه پیام است'/><author><name>عماد برقعی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12000468715853079804</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2998208988624391683.post-1053193148164141023</id><published>2009-12-17T05:44:00.000+03:30</published><updated>2009-12-17T05:44:38.542+03:30</updated><title type='text'>آغاز</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;مدت هاست که وبلاگ نمی نویسم. بخش مهمی اش از تنبلی است و بخشی هم مربوط به حوادث ناگوار. آخریش هم این بود که درست در روزهایی که باید دامین وبلاگ قبلی ام را تمدید می کردم دوست خوبم امیر یعقوبعلی دستگیر شد و چون همه کارها با او بود عملا وبلاگ و همه محتوا را به همراه هاست و دامین از دست دادم.&lt;br /&gt;البته این جا هم مستثنا نخواهد بود. به خصوص از قاعده اول که همراه هر لحظه زندگی من است. اما این روزها میل به نوشتن در وجودم زیاد شده است. شاید این جا بتواند تقاصی باشد برای همه یادداشت ها و سرمقاله ها و گزارش هایم که هیچ گاه فرصت چاپ شدن و یا حتی نوشته شدن در روزنامه را نداشته باشند. یا برای ایده هایی که دانشگاه فرصت بیانشان را از من می گیرد. شاید هم هیچ چیز نباشد. شاید مثل وبلاگ های قبلی هر چند ماه یک بار پستی بیاید یا نیاید. حالا فعلا باید شروع کرد. باقی ماجرا به دست زمان است. زمانی که هیچ گاه مشخص نمی کند که چگوه است. چون دست کم در این چند ماهه گذشته همه چیز عوض شده است، جامعه (یا شاید نگاه ما به آن)، مفاهیم، زشتی ها و زیبایی ها و هزاران چیز دیگر. شاید اتفاقات این روزها ما را هم با خود برده باشد.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2998208988624391683-1053193148164141023?l=emadb.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://emadb.blogspot.com/feeds/1053193148164141023/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2998208988624391683&amp;postID=1053193148164141023&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2998208988624391683/posts/default/1053193148164141023'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2998208988624391683/posts/default/1053193148164141023'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://emadb.blogspot.com/2009/12/blog-post_17.html' title='آغاز'/><author><name>عماد برقعی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12000468715853079804</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry></feed>
